تبليغاتX
© Just Lover ©


























© Just Lover ©

ســـــــکـــــــــــــــــوت

وای خدا

حس غریبیه کمکم کن خودمو گم کردم یکی منو پیدا کنه

شدم مثله سوزن تویه انبار کاه

کمک کمک کمک

گم شدم یه پلیسم نیست ودستم رو بدم دستش منو برسونه به مقدم یا حداقل منو همون مبدا مسیر دوباره بزاره

عجیب گم شدم کجام چیم اصلا اینجا کجاست

وای حس عجیبیه

زشتم ؟ زیبام؟
انگار حرفه دیگران رو نمیفهمم یعنی میفهممم جوابم هم میدم ولی نیستم اینجا نیستم کمکم کن

من کوشم ؟؟

خدایاا دوست دارم فکر کنم ولی به چی

خودمم نمیدونم وای ...

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 0:0 توسط nothing|

سلام عزیزان

خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟

روزا به کامتون هست ؟

آخیش یادش به خیر اینجا چه کارایی که نکردم دوستایه خوبم هنوزم میان سر بزنن یا اونا هم مثله من بریدن ؟

نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391ساعت 17:20 توسط nothing|

نمی دانی چه دلتنگم
چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم

بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم

بیا با آرزوهایم
بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری
مگر بیگانه ای با دل؟
نوشته شده در جمعه 2 دی1390ساعت 2:29 توسط nothing|


یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:


- چرا دوستم داری؟ واسه چی می گی عاشقمی؟


- دلیلشو نمیدونم …اما واقعا” دوست دارم


- تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟


- من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم


- ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


- باشه.. باشه! میگم… چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت...


- دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد


متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت. پسر نامه ای رو کنارش گذاشت

با این مضمون:

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟ 
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه می تونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

نوشته شده در جمعه 2 دی1390ساعت 2:27 توسط nothing|

گفت : می خوام یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه ... 

گفتم : کجا؟


گفت : رو قلبت ...


گفتم : می تونی؟


گفت : آره زیاد سخت نیست ...


گفتم : بنویس تا برای همیشه بمونه ...


یه خنجر برداشت ...


گفتم : این چیه؟


گفت : هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .


ساکت شدم  ...


گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی ؟


خنجر رو برداشت و با قسمت تیز اون نوشت :


دوستت دارم دیوونه !!!


اون رفته خیلی وقته ... کجا ؟ نمی دونم .


اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده ...         


   خدایا عشقم بر گرده

نوشته شده در جمعه 2 دی1390ساعت 2:25 توسط nothing|


آخرين مطالب
» باید فکر کنم ولی به چی ؟
» یاد یاران قدیمی
»
» از زندگی خسته ام
» یادگاری
» بنام کاتب کتیبه عشق
» یادش
» بعضی از دوست داشتن ها ...
» سلام همدم شبهای تنهاییم
» نشد ...
Design By : Pars Skin